داستان کوتاه ( خ مثل حقیقت ع مثل عشق )

ک خانواده نازپرورده پولدار ناگهانی ورشکست میشوند دارایی ازدست داده و آواره و پراکنده میشوند و تا نهایت فقر و فلاکت سقوط میکنند . پدرشان به عنوان مفسد اقتصادی زندانی میشود .بچه ها از صفر شروع میکنند و پدر شان هم بعداز آزادی به انها ملحق میشود با گذشت زمان زندگی شان روبه راه میشود و با ایمان و اخلاق میشوند.پدر خاطراتش را چاپ میکند و از او تقدیر میشود.
مطالب زیر را حتما بخوانید:
قوانین ارسال دیدگاه در سایت
چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه اشخاص مدیر، نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.
چنانچه از لینک سایر وبسایت ها و یا وبسایت خود در دیدگاه استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.
نظرات کاربران