رمان عاشقم کرده

داستان درباره ی دختری به اسم عایشه هست ، که با فروختن زمین پدری با پسری به اسم #سدید آشنا میشه و سعی می کنه که اون و به راه راست بکشونه…
میزبان شما در بهترین رمان ها هستم امیدوارم در کنار هم و با نظرات شما روز به روز سایت رو کامل تر کنیم
مطالب زیر را حتما بخوانید:

مرسانا برای پیدا کردن سگ دختر خالش مجبور می شه بره تو جنگل.. جای پیدا کردن سگ خودش گم می شه. به گروهی بر می خوره که می بینه داره ...
توضیحات بیشتر
در مورد دختری که زندگی سخت اما پر از عشق و محبتی داره اما دست زمانه و روزگار مشکلی سر راهش قرار میده که مجبور میشه خودش رو فدای پدرش ...

رمان درباره ی دوگروه سفید و سیاه هست که هردو گروه قابلیت استفاده از جادورودارن ـ این دوگروه سالیانه درازه ک باهم درجنگ هستن . اما جنگ سر چی؟ـ برای ...

دو سال گذشته... همه چیز به ظاهر آروم شده اما در حقیقت اوضاع سخت تر شده! درست زمانی که همه فکر می کنند دیگه بهزادی وجود نداره، ارباب تاریکی بر میگرده... ...

نازگل دختری ظاهرا خوشبخته،امابامشکلی که داره نمی تونه کنار بیاد،ودراین بین پسری هست خشک ،بویی از لطافت و گرمای قلب نبرده،این دو نفر هرکدوم جدا ازهم درگیر زندگی ومشکلات خودشون ...

پریناز دختری روستایی که برای درس خوندن به تهران میاد و انقدر محو جاذبه های شهر می شه که اصل خودش رو فراموش می کنه اونجا زندگیش دست خوش تغییراتی ...

رمانی سرشار از عشق و معما رمانی که دارای عشق نابیست که خودتون باید بخونید و تشخیص بدید که آیا درسته یا... معماش طوریه که موهای بدن آدم سیخ می شه یعنی گیشا ...

درباره دختری به اسمِ آلما هستش که پدرش خیلی بهش سخت می گیره. تا این که بالاخره پدرش اجازه می ده آلما همراه ِ دوستش هانی به شمال برن. اما، اتفاقاتی توی راه ...

ک خانواده نازپرورده پولدار ناگهانی ورشکست میشوند دارایی ازدست داده و آواره و پراکنده میشوند و تا نهایت فقر و فلاکت سقوط میکنند . پدرشان به عنوان مفسد اقتصادی زندانی ...

زین پس... مرا به نام نامیه عشق بخوان! به یاد چشم هایم... لب هایم... رفتار و اخلاقم... زین پس... مرا به نام نامیه عشق بخوان! آرام نا آرامی که با شیطنت ...

در آشفته بازار شهری پر از خطر و قتل و جنایت ، آتوسا در هجده سالگی پا به بخش دوم زندگی اش گذاشته و پس از چهارسال، فقدان ارزش و ...
توضیحات بیشتر
فنجان را که در دست گرفتم، داغی اش انگشتانم را به گز گز انداخت. سرم را با طمانینه به سمتش برگرداندم و نگاهش کردم. مانند همیشه بود... محکم، استوار، آرام و با ...
قوانین ارسال دیدگاه در سایت
چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه اشخاص مدیر، نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.
چنانچه از لینک سایر وبسایت ها و یا وبسایت خود در دیدگاه استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.
نظرات کاربران