رمان پرسه های شبانه

به اطرافم نگاه کردم همه سخت در حال جنگ بودن گرگینه ها خوناشام هارو میدریدن و خوناشام ها قلب گرگینه ها و انسان هارو در میاوردن افراد جهش یافته هم هر کدوم به سبک خودشون با دشمنا میجنگیند اتش خشم انتقام چشم همه رو کور کرده بود
و همه ی اینا زیر سر یه شخص بود لیزا اون زن ظالم که احد کرده بود تمام موجودات غیر عادی و جهش یافته رو بکشه
و حال همه رو به جون هم انداخته بود و خودش یه گوشه نظاره گر بود و لذت میبرد
یکی باید به این ظلمات پایان بده و اون شخص فقط منم اسکات یه انسان که توسط یک گرگینه دریده شد و تبدیل به یک کابوس برای لیزا شد.
‼️جلد دوم در حال تایپ‼️
مطالب زیر را حتما بخوانید:
قوانین ارسال دیدگاه در سایت
چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه اشخاص مدیر، نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.
چنانچه از لینک سایر وبسایت ها و یا وبسایت خود در دیدگاه استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.
نظرات کاربران