رمان سایه ی سوخته

ماه چهره ی پدرم بودم.
زیبای مادرم!
وحسرت تمامی دختران فامیل…
چه شد آن شب شوم که درظلمت بی رحم…
و دردل تار یک شب!
آن مرد از جنس سیاهی تمام افتخار دخترانه هایم را از من گرفت.
چهر ه ام را سوزاند!
با اسید در دست انش…!
برای حمایت ازدختران سرزمین مان که بااسید چهره شان را از آن ها گرفتنداز رمانم حمایت کنید.
مطالب زیر را حتما بخوانید:
قوانین ارسال دیدگاه در سایت
چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه اشخاص مدیر، نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.
چنانچه از لینک سایر وبسایت ها و یا وبسایت خود در دیدگاه استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.
نظرات کاربران